معنی پهلودار
7 بازدید
[ پَ ] (نف مرکب) دارندهٔ پهلو. || چرب پهلو. || که بکسان و نزدیکان و چاکران خود نعمت و مال رساند. که نوکران او از او بسیار منتفع شوند. منفعت رسان. (برهان). سودرسان. نافع. کریم و جوانمرد. (آنندراج): آقائی پهلودار؛ که نفع او بچاکران و نزدیکان برسد. که بزیردستان خود فوائد بسیار رساند. که چاکران بسبب کمکهای وی غنی شوند: روزگاریست ز ابنای زمان غیر سخن هیچکس را نشنیدم که بود پهلودار.ظهوری. و این شعر برای معنی ذیل نیز شاهد تواند بود. - سخن پهلودار؛ گوشه دار. که گزندگی و دشنامی در ضمن داشته باشد. (برهان). سخن که زیاده از یک محمل داشته باشد و میان دو کس نفاق اندازد. (آنندراج). کلامی متضمن معنایی تند و گزنده : گر گشایی در چمن بند قبا گاه خرام بشنوی از لاله و گل حرف پهلودار سرد. اسیر. - عیش پهلودار؛ ثابت و پایدار. (آنندراج): غم بسی را کرده صاحب دستگاه پشت کس بر عیش پهلودار نیست.ظهوری.
کلمات همقافیه با «پهلودار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر