معنی پهلوان زنده
4 بازدید
[ پَ لَ / لِ نِ زِ دَ / دِ ] (ترکیب وصفی، اِ مرکب) پهلوان حاضر و موجود. - امثال: پهلوان زنده را عشق است؛ تعبیری مثلی نظیر سیلی نقد به از حلوای نسیه : پهلوان زنده را عشق است ساقی می بیار چند میگوئی سخن از رستم و اسفندیار. دهقان سامانی.
کلمات همقافیه با «پهلوان زنده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر