معنی پهریخته
7 بازدید
[ پَ تَ / تِ ] (ن مف) پرهیخته. مؤدب. فرهخته : هفت مرد بودند... بغایت عظیم پهریخته بودند. (مقدمهٔ ارداویرافنامه ترجمهٔ قدیم چ معین در کتاب یادنامهٔ پورداود ص ۲۰۸). رجوع به پرهیخته شود.
کلمات همقافیه با «پهریخته»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ته» برای سرودن شعر