معنی پنگ
6 بازدید
[ پَ ] (اِ) خوشهٔ خرما. (برهان قاطع). خوشهٔ خرما پس از جدا کردن خرما که به مصرف سوختن میرسد. خوشهٔ موز. || چوب که ترکان اغاج گویند. (برهان قاطع). || وقت بامداد که به عربی صبح خوانند. || دریچهٔ خانه. (برهان قاطع). || کفن. وُلف در فرهنگ شاهنامه بمعنی کفن یا نعش گمان کرده و آن را از لغت شاهنامهٔ عبدالقادر و بعض نسخ شاهنامه از حکایت بردن بشوتن تابوت اسفندیار را نزد گشتاسب و از حکایت پادشاهی همای نقل کرده و در این دو حکایت در نسخی که در دسترس ما بود بجای پنگ کلمهٔ تنگ هست و اغلب صفت تابوت است.[ پَ ] (اِ) کاسهٔ مسین یا روئین پیمودن آب روان را که ته آن سوراخ تنگی کنند و در آب گذارند چون پر گردد و در ته نشیند یک پنگ شود و اکثر آبیاران میدارند و در مقسم آب نهند. (فرهنگ رشیدی). پنگان. || یک حصه از ده هزار حصهٔ شبانه روز است چه شبانروز را بده هزار قسمت کرده اند و هر قسمتی را یک پنگ خوانند. (برهان قاطع). یک حصه از ده حصهٔ شبانه روزی چه شبانروز را بده قسمت کرده اند و هر قسمتی را پنگی گویند. (آنندراج). || پنج. پنجال. گرفتن گوشت کسی با سر انگشتان. نشگون.
کلمات همقافیه با «پنگ»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نگ» برای سرودن شعر