معنی پندمند

معنی پندمند

5 بازدید
[ پَ مَ ] (ص مرکب) حاوی نصیحت و اندرز. نصیحت آمیز. پرپند: بدو گفت کاین نامهٔ پندمند ببر سوی دیوار حصن بلند.فردوسی. مگر کو [ زال سام ] گشاید یکی پندمند سخن بر دل شهریار بلند.فردوسی. بدو گفت این نامهٔ پندمند ببر نزد آن دیو جسته ز بند.فردوسی. نگه کن بدین نامهٔ پندمند مکن چشم و گوش خرد را به بند.فردوسی. چنین گفت کاین نامهٔ پندمند بنزد دو خورشید گشته بلند...فردوسی. اگر شاه بیند ز رای بلند نویسد یکی نامهٔ پندمند.فردوسی. یکی پاسخ پندمندش دهیم سر او فرازیم و پندش دهیم.فردوسی. نگه کن بدین نامهٔ پندمند دل اندر سرای سپنجی مبند.فردوسی. بفرمود تا نامهٔ پندمند نبشتند نزدیک آن پرگزند.فردوسی. فرستادمش نامهٔ پندمند دگر عهد آن شهریار بلند.فردوسی. دگر گفت کان نامهٔ پندمند فرستاده شد هم بکین هم به پند. اسدی (گرشاسبنامه ص ۵۷).

کلمات هم‌قافیه با «پندمند»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «مند» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید