معنی پنجک
8 بازدید
[ پُ جَ ] (اِ) گلولهٔ پنبهٔ حلاجی کرده باشد. (برهان قاطع). گلولهٔ ندافی کرده برای رشتن. پنجش. پندش. پنده. پند. پاغنده. گاله. (رشیدی). پندک. پاغند. (فرهنگ جهانگیری). کلوچ : یکی از ایشان پنجک ستان و پنبه فروش که ریش کاوی نامه است و نام او عنوان. حکیم زجاجی (از فرهنگ جهانگیری).[ پَ جَ ] (اِ) گیاهی است. و آن پنج شاخ می باشد و مانند عشقه بر درخت می پیچد. (برهان قاطع). || پنجه. فنجه. پنج روزی. پنجهٔ گزیده. پنجهٔ دزدیده. خمسهٔ مسترقه. ایام المسترقه. ایام المختاره. || نوعی رقص. فنزج. رقص دستبند. فنجکان. (محشی المعرّب جوالیقی ص ۲۳۷). چوپی. و نیز رجوع به پنجه شود.
کلمات همقافیه با «پنجک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «جک» برای سرودن شعر