معنی پنجه افکندن
6 بازدید
[ پَ جَ / جِ اَ کَ دَ ] (مص مرکب) پنجه زدن و پنجه کردن و پنجه انداختن. پنجه گرفتن. ستیزه کردن. زور کردن با کسی به پنجه.
کلمات همقافیه با «پنجه افکندن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر