معنی پنجهباشی
5 بازدید
[ پَ جَ هْ ] (اِ مرکب) (از: پنجه، پنجاه +باشی ترکی، سر و رئیس) رئیس پنجاه تن از سپاهیان. منصبی در نظام دورهٔ قاجاریه.
کلمات همقافیه با «پنجهباشی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شی» برای سرودن شعر