معنی پنجصد
6 بازدید
[ پَ صَ ] (عدد مرکب، ص مرکب، اِ مرکب) عددی از صدگانها. پانصد. خمسمأة: ورا بد جهان سالیان پنج صد نیفکند یکروز بنیاد بد.فردوسی. به بد [ فریدون ] در جهان پنج صد سال شاه به آخر شد و ماند زو جایگاه.فردوسی. برین بگذرد سالیان پنج صد بزرگی شما را بپایان رسد.فردوسی. دگر پنج صد درّ خوشاب بود که هر دانه ای قطره ای آب بود.فردوسی.
کلمات همقافیه با «پنجصد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «صد» برای سرودن شعر