معنی پنجاب

معنی پنجاب

6 بازدید
[ پَ ] (اِخ) سرزمین پنج رود میان رود سند (از غرب) و جمنا (از شرق) و پنج رود به نامهای جهلم، جناب، راوی، بئاس، ساتلج آن را مشروب می سازد. دشتی است آبرُفتی و هموار. نام یکی از ایالات شمال غربی هندوستان و جنوب شرقی ایران است و با گنگ ناحیتی تشکیل میدهد که از قدیم به ثروت طبیعی و کثرت محصولات معروف و از همان قرون اولیه جلب نظر ملل متمدنه را کرده و آن جزو ایالات ایران قدیم بود. اسکندر مقدونی و بعض فاتحان دیگر عزم تصرف این ناحیه را کرده اند و پنجاب بمعنی پنج رود است یعنی ناحیتی که از شعب سند مشروب میشود و دارای ۲۱ میلیون سکنه و پایتخت آن لاهور است و شهرهای مهم آن امریت سر، راول پندی، دهلی و محصول آن غلات و برنج و پنبه است. در قاموس الاعلام ترکی آمده است: پنجاب نام خطه ای وسیع از هندوستان شمالی که از رود سند مشروب میشود و چون آن مرکب از پنج نهر است از این رو خطهٔ مزبور را پنجاب خوانده اند. {aموقع و حدود و مساحت پنجاب:a} پنجاب عبارتست از قسم اوسط انحرافی که از دامنه های سفلی جبال هیمالیا تشکیل شده است و از شمال محدود است به کشمیر و قسمتی از افغانستان و از غرب افغانستان و بلوچستان و از گوشهٔ غرب جنوبی خطهٔ بمبئی و قسمتی از خطهٔ سند و از جانب جنوب راجپوتانا و از جانب شرق و شمال شرقی مملکت تبت. طول اعظم آن که از شمال غربی بجنوب شرقی کشیده میشود ۹۰۰ و عرض اعظم آن ۸۳۵ هزار گز است و واقع است در میان ۲۷ درجه و ۳۹ دقیقه و ۳۵ درجه و ۲ دقیقه عرض شمالی و ۶۷ درجه و ۱۵ دقیقه و ۷۶ درجه و ۴۴ دقیقه طول شرقی. مساحت سطح آن ۳۶۸۹۲۱ کیلومتر مربع است و پیش از این ۲۷۲۱۶۱ کیلومتر از این ناحیت در تحت ادارهٔ انگلیس و ۹۲۷۶۰ کیلومتر در تحت سلطهٔ حکومتهای نیم مستقل محلی بود. {aشکل طبیعی جبال و انهار:a} تنها قسمتی از شمال شرقی پنجاب به پشت جبال هیمالیا میرسد و نقاط مرتفع جبال نامبرده در داخلهٔ کشمیر واقع گشته، و قسمت های تحتانی دامنه ها، داخل پنجاب است در حدود شمال غربی این قطعه دامنه های کوه سلیمان است و این طرف ارتفاع متوسط دارد. قسم اعظم این سرزمین عبارت است از صحراها و دشتهای کم شیب. رودهای پنجگانه ای از دامنه های هیمالیا سرچشمه گرفته از شمال شرقی رو به جنوب غربی روان میشوند و سرزمین پهناور پنجاب را سیراب میسازند. بزرگترین آنها نهر سند است که غربی ترین آنهاست و رودهای دیگر توابع آنند و آنها عبارتند از جهلم، تهین آب، راوی، ساتلج و این چهار رود به هم درآمیخته به رودخانهٔ سند میریزند و با سند به سرزمین پنجاب درمی آیند بستر این رودها چندان عمق ندارد و غالباً تبدیل مجرا میدهند. سه رود اولی از کشمیر می آید و دو دیگر از داخل کشور سرچشمه میگیرد و بدین ترتیب خطهٔ پنجاب کاملاً تابع شیب عمان است ولی از حوضهٔ گنگ هم که تابع شیب خلیج بنگاله است چندان دور نیست در حد شرقی آن رود جمنا جریان دارد که تابع رود گنگ است این خطه دریاچهٔ بزرگ ندارد ولی دریاچه های کوچک و مردابهای آن متعدد است بعضی از دریاچه های مصنوعی آن که در جوار بتخانه ها احداث شده بحدی بزرگ است که بشمار دریاچه های طبیعی درمی آیند. در بین رودهای آن مجراهای بسیار دیده میشود. پاره ای از آنها در عصر ملوک اسلامی و برخی نیز در زمان انگلیس ها احداث شده است. {aآب و هوا، و محصولات و حیوانات و منبع ثروت: a}پنجاب از اقالیم حارّه است در تابستان هوای آن بسیار گرم و زمستان آن نیز بسیار سرد است از ۱۵ تموز تا آخر ایلول در این سرزمین باران می بارد و هوا بسیار گرم و مرطوب است فصل دوّم باران هم در آغاز کانون ثانی شروع میشود ولی چندان ادامه ندارد این بارانها و آب برفهای کوههای هیمالیا سرزمین پنجاب را مشروب میکند. اما خاکش فی حدّ ذاته خشک است و فقط صحراهای واقع در قسمت جنوب غربی از خاکهای رسوبی تشکیل شده و عبارتست از گلهائی که رودها با خود آورده اند. هوای روز آن با هوای شب بسیار تفاوت دارد گاهی روزهای گرم و شبهای بسیار خنک دارد. ارتفاع مکان نیز در هوا بی تأثیر نیست در جاهای مرتفع مثلاً سیملا هنگام تابستان درجهٔ حرارت از ۳۰ تجاوز نمیکند اما در زمستان به چند درجه پائین تر از صفر میرسد ولی در جاهای پست مثلاً دهلی و لاهور گرماسنج هنگام تابستان به ۴۵ درجه صعود و در فصل زمستان تا ۲ درجه نزول میکند. اراضی پنجاب نسبت به سایر اراضی هندوستان خشک و دارای هوای یابس است. خاک این سرزمین بسیار حاصل خیز میباشد و از آن سالی دو بار محصول برمیدارند یکی بهار دیگری در پائیز. عمدهٔ محصولات بهاری آن عبارت است از: گندم، جو، نخود، تنباکو، سبزه، حبوبات روغنی، و چای موسوم به کنگره و محصولات عمدهٔ پائیزی آن عبارت است از: برنج، ارزن، زرَت، باقلی، پنبه دانه، نیشکر، نیل، کتان، کنف و غیره. کشت و زرع با اصول قدیمه اجرا میشود و آثار ترقّی در این کار مشهود نیست. جنگلهای آن بسیار نیست فقط دولت انگلیس جنگلهائی احداث کرده. اشجار مثمره در قصبات و قراء فراوان است مانند: موز. انار، زردآلو، سیب، به، شفتالو، آناناس، پرتقال، لیمو و غیره. پرتقال های پیشاور معروف است در جوار «دراجات» واقع در جهت جنوب غربی جنگلهای وسیع درخت خرما مشاهده میشود. اراضی این ناحیت بکر، از علف مستور است و مراتع بسیار دارد حیوانات اهلی آن عبارت است از: اسب، استر، الاغ، گاو، گوسفند، بز، اشتر، خوک و غیره. در مؤسسات حکومتی از جفت گیری اسبان نر عربی و انگلیسی و مصری مادیانها و استرهای بسیار خوب بعمل می آورند. گوسفندانی که در وادیهای سلتج بعمل می آیند مشهورند بنا بر احصائیه سنه ۱۸۸۳م. در پنجاب متجاوز از شش میلیون و نیم گاو، ۸۶ هزار اسب، ۳۵۲ هزار خر و استر، ۵ میلیون گوسفند و بز، ۱۷۵ هزار اشتر، ۶۶ هزار خوک موجود بود. سباع و وحوش آن نیز کم نیست، مانند:پلنگ، کفتار، خرس، گرگ، شغال، روباه، انواع بز کوهی، گوزن، خوک وحشی، بوزینه، مرغ وحشی، کبک، طوطی، باز و طیور دیگر و تمساح و انواع بسیار مارهای زهردار. در صحراها و مواضع پست این سرزمین مقداری معدن شوره (ماده ای که باروت را از آن بعمل می آورند) و سنگ گچ وجود دارد اما در دامنه های هیمالیا معادن آهن، سرب، مس، و در برخی از مواضع نقره و سنگ زیبای ساختمانی یافت میشود. در طرف شمال غربی این قطعه معادن نمک فراوان است، و نفت و گوگرد و زغال سنگ و آبهای گوگردی معدنی نیز موجود است. ****<۵۳۰۶۴۰۰۴۰۱۵۷۴۰۰۱>... {aجمعیت، زبان، و مذهب:a} بنا بر احصائیهٔ ۱۸۸۱م. عدهٔ نفوس پنجاب به ۱۲۰،۷۱۲،۲۲ تن بالغ میشود نصف آن یعنی ۴۳۴،۶۶۲،۱۱ نفر مسلم و ۲۹۵،۲۵۲،۹ تن برهمنی و ۱۱۴،۷۱۶،۱ تن سیخ و ۳۳۶۹ تن نصارا و ۳۲۵۱ تن بودایی و ۴۶۵ تن زردشتی هستند و بقیه دارای ادیان دیگرند اهالی این آب و خاک به نژادهای گوناگون منسوبند مانند اقوام آریائی. طوایفی که قبل از آنان در آنجا اقامت داشتند و اقوامی که بعدها به اینجا هجرت کرده اند مثلاً ایرانیان افغانان، ترکها، مغولها، تبتیان و اقوام کثیرهٔ دیگر که در برخی از جاها به حال انفراد و دسته جمعی در حال اختلاط زندگانی می کنند. زبانهای معمول این سرزمین نیز متعدد است اما زبان عمومی و رسمی آن زبان اردو نامیده میشود. زبان پنجابی مستعمل تر و ۱۴ میلیون نفر بدان تکلم می کنند. برهمنان نیز این زبان را استعمال میکنند و به خط مخصوص می نویسند و نیز زبان کشمیری، افغانی، بلوچی، بنگالی، گجراتی، نپالی و غیره در این سرزمین متداول و معمول است. در طرف مشرق پنجاب برهمنان و در جهت مغرب آن مسلمانان اکثریت دارند اما نفوذ و اعتبار همه جا در طرف اسلام است. اهالی مشرق آنجا منقسم به صنوف و اهالی مغرب منقسم به قبائلند. تقسیمات خطهٔ پنجاب که مستقیماً از طرف دولت انگلیس اداره میشود به ده ایالت و عدهٔ بسیار از حکومتهای نیم مستقل منقسم گشته. ایالات منقسم به سنجاقها و سنجاقها منقسم به قضاهای موسم به تحصیل میباشد. حکومتهای نیم مستقل هم منقسم به حکومت جبلی و حکومت صحرائی شده که عدهٔ اولی به ۲۵ و عدهٔ دومی به ۱۱ بالغ میشود. یکی از بزرگترین حکومتهای نیم مستقل حکومت پاتیاله است و مساحت سطح این سرزمین به ۱۵۲۴۷ هزار گز مربع بالغ میشود و ۴۳۳،۴۶۷،۱ تن سکنه دارد و دیگری حکومت اسلامی بهوپال است که مساحت آن به ۳۸۸۴۸ کیلومتر مربع میرسد و۵۷۳۴۴۹ نفر سکنه دارد امّا حکومات جبلی نیم مستقل کوچکترند و بزرگتر آنها عبارت است از حکومت جامبه و حکومت باشهر و مجموع مساحت آنها از ۸۰۰۰ کیلومتر مربع متجاوز میباشد اولی ۱۱۵۰۰۰ تن و دومی ۶۴۰۰۰ تن سکنه دارد. {aشهر و قصبه و قراء:a} در پنجاب ۵۲۷۷۰ شهر و قصبه و قریه موجود است از مجموع اینها ۱۸۵۴۶ عدد در دست حکومات نیم مستقل و بقیه در تحت ادارهٔ مستقیم انگلیس میباشد بزرگترین شهر حکومات نیم مستقل پاتیاله است که عدّهٔ نفوسش به ۵۳۶۲۹ میرسد، مالر کوتله و ترمول از بلاد درجهٔ دوم است که عدهٔ سکنهٔ آن بیش از بیست هزار میباشد و دو قصبهٔ مشتمل بر متجاوز از پانزده هزار سکنه است. عدّهٔ اهالی پنج قصبه نیز بیش از ده هزار تن است. ۲۷ قصبه بیشتر از پنجهزار سکنه دارد اهالی ۴۵ قصبه در بین سه هزار و پنجهزار است. دهلی بزرگترین شهر ایالتی است که مستقیماً در تحت ادارهٔ انگلیس میباشد. زمانی این شهر پایتخت دولت تیموری هند بود و اخیراً مرکز سیخ ها و شهر درجهٔ دوم بلدهٔ اُمریچان میباشد و عدهٔ سکنهٔ آن به ۱۵۱۸۹۶ تن بالغ میگردد. شهر لاهور در درجهٔ سوم و مرکز پنجاب است. دارای ۶۷۲۰۰۰ تن سکنه. پنج شهر دیگر که متجاوز از ۵۰ هزار تن سکنه دارند: پیشاور ۱۲۰۰۰۰ تن سکنه، ملتان ۱۱۹۰۰۰ تن، امباله ۶۷۴۶۳ تن، راول پیندی ۹۷۵،۵۲ تن و سکنهٔ جلاندر ۱۱۹،۵۲ تن، ۱۳ شهر متجاوز از بیست هزار تن سکنه دارد. ۱ -سیالکوت ۴۵۷۶۲ تن. ۲ -لودیانه ۴۴۱۶۳ تن. ۳ - فیروزپور ۳۹۷۵۰ تن. ۴ -بهیوانی ۳۳۷۶۲ تن. ۵ -پانیپات ۲۵۰۲۲ تن ۶ -بتاله ۲۴۲۸۱ تن. ۷ -رواری ۲۳۹۷۲ تن. ۸ - کرتال ۲۳۱۳۳ تن. ۹ -کوچرانواله ۲۲۸۸۴ تن. ۱۰ -دراغازی خان ۲۲۳۰۹ تن. ۱۱ - در اسماعیل خان ۲۲۱۶۴ تن. ۱۲ - هوشیارپور ۲۱۳۶۳ تن. ۱۳ -جلام ۲۱۷۰۷ تن. ۱۱۱ شهر و قصبهٔ دیگر نیز بین ۲۰ هزار و ۵ هزار سکنه دارند. سکنهٔ ۱۰۶ قصبه از ۵ هزارتن کمتر است. دولت انگلیس در لاهور یک دانشگاه و مدارس و دانشسراهای متعدد تأسیس کرده. مسلمانان نیز مدارس بزرگ و مکاتب عصری دارند و تحصیلات آنان به زبانهای عربی و فارسی و اردوست. صنایع عمدهٔ پنجاب عبارتست از چیتهای معروف به «هندیانه» و شال های کشمیری و نوعی از نمد و کاشی های مستعمل در نقش و نگار داخل جوامع و مقابر، شمشیرهای معروف گجرات، و اسلحهٔ جارحه و بعض اسلحهٔ ناری، ظروف گوناگون از مس و برنج و قماشهای ابریشم و پنبه ای که بعض آنها زربفت و گلابتون دار است و نیز منسوجات زربفت از پشم شتر و غیره. برای بافتن چیت در خانه ها و کارخانه ها جمعاً ۹۱۹۳۹۰ دستگاه بافندگی وجود دارد و بعضی کارخانه های جدید نیز برای بافندگی وجود دارد. پنجاب با سایر نواحی هند، بوسیلهٔ خط آهن ارتباط دارد. بمبی ء با اروپا و نیز با چین و تبت و ترکستان شرقی، و افغانستان و ایران امتعهٔ تجارتی و محصولات زمینی مبادله می کند و نیز رجوع به کلمهٔ هند شود -انتهی. عدّهٔ سکنهٔ، ولایات پنجاب بر حسب ضبط قاموس الاعلام ترکی و قدیمی است. رود پنجاب که در ایالت پنجاب جاری است بنام جهلم نیز خوانده میشود و نام قدیم آن هیداسپس است و ابن بطوطه آن را نهرالسند نامیده است.
[ پَ ] (اِخ) نام قریه ای از دهستان به رستاق لاریجان. (سفرنامهٔ مازندران و استرآباد رابینو ص ۴۰ و ۱۱۴ و ۱۵۷).
[ پَ ] (اِخ) نام موضعی به کرمان. (لباب الالباب چ لیدن ج ۲ ص ۳۴۹). در آن وقت که در پنجاب کرمان محسوب بود گفته است : ای سنجر سخن ز خراسان دولتی در پنج آب محنت بر غُز چه میکنی. شمس الدین مبارک شاه بن السنجری. (از لباب الالباب ج ۲ ص ۳۴۹).
[ پَ ] (اِخ) (معبر..) این پنجاب چنانکه از مواضع مختلفهٔ این کتاب (تاریخ جهانگشای تألیف علاءالدین عطاملک بن بهاءالدین محمد جوینی) معلوم میشود معبری بوده است از جیحون در حدود بلخ و ترمد و نام این موضع مکرّر در تضاعیف این کتاب برده شده است از جمله در ج ۱ ص ۱۱۳ و ج ۲ ص ۱۱۱، و ورق ۹۳ ب و ابن الاثیر گوید (ج ۱۲ ص ۲۴۱): «لماملک الکفّار سمرقند عمد جنگزخان لعنه اللََّه و سیر عشرین الف فارس و قال لهم اطلبوا خوارزم شاه این کان ولو تعلّق بالسّماء... فلّما امرهم جنگزخان بالمسیر ساروا و قصدوا موضعاً [ من جیحون ] یسمی فنج آب و معناه خمس میاه فوصلوا الیه فلم یجدوا هناک سفینة الخ». و در جهان نامه که کتابی است در معرفت بلدان مؤلف در سنهٔ ۶۶۵ هـ . ق. و نام مصنّف آن درست معلوم نیست گوید (نسخهٔ پاریس ورق ۱۹۱): «جیحون خوارزم... منبع این جیحون از بلاد وَخان باشد از کوههای تبت و بر حدود بدخشان بگذرد پس بحدود ختلان و وخش پنج آب دیگر بزرگ بدو پیوندد و آن موضع را پنج آب خوانند و از سوی قبادیان همچنین آبها بدو پیوندد و بحدود بلخ بگذرد و به ترمد آید آنگاه به کالف آنگاه به وم آنگاه به آمو تا به خوارزم رسد آنگاه به بحریهٔ جند و خوارزم ریزد. (از حواشی علامهٔ قزوینی بر ج ۲ جهانگشای جوینی ص ۱۰۸).

کلمات هم‌قافیه با «پنجاب»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «اب» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید