معنی پنبهدرگوش
6 بازدید
[ پَمْ بَ / بِ دَ ] (ص مرکب) کنایه از مردم غافل و سخن ناشنو باشد. (برهان قاطع): نظامی بس کن این گفتار خاموش چه گوئی با جهان پنبه درگوش.نظامی. - پنبه در گوش داشتن، پنبه در گوش کردن، پنبه در گوش نهادن؛ غفلت داشتن. تغافل کردن. سخن ناشنودن. سخن نشنیدن. حرف نشنیدن : بمجلسی که ز جودت مرا سؤال کنند نهاد باید ناچار پنبه در گوشم.ظهیر فاریابی. - امثال: بگو مبین، چشم می بندم، بگو مشنو، پنبه در گوشم می نهم، بگو مدان، نمی توانم.
کلمات همقافیه با «پنبهدرگوش»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وش» برای سرودن شعر