معنی پناهیدن

معنی پناهیدن

8 بازدید
[ پَ دَ ] (مص) پناه بردن. پناه کردن. اندخسیدن. پناه جستن. عوذ. لوذ. التجاء. ملتجی شدن. حمایت خواستن : به یزدان پناهد بروز نبرد نخواهد بجنگ اندرون آب سرد.فردوسی. به یزدان پناهید ازو جست بخت بدان تا بیاراید آن نو درخت.فردوسی. شما تیغها را همه برکشید به یزدان پناهید و دشمن کشید.فردوسی. به یزدان پناه و به یزدان گرای که اویست بر نیکوئی رهنمای.فردوسی. به یزدان پناهید کو بد پناه نمایندهٔ راه گم کرده راه.فردوسی. بدو گفت مؤبد به یزدان پناه چو رفتی دلت را بشوی از گناه.فردوسی بگفتی که ای دادخواهندگان به یزدان پناهید از بندگان.فردوسی. ز گیتی به یزدان پناهید و بس که دارنده اویست و فریادرس.فردوسی. همین است رای و همین است راه به یزدان گرای و به یزدان پناه.فردوسی. به یزدان گرای و به یزدان پناه بر اندازه رو هر چه خواهی بخواه.فردوسی. ز هر بد به دادار گیهان پناه که او راست بر نیک و بد دستگاه.فردوسی. دگر ها فروشم بزر و بسیم بقیصر پناهم نپیچم ز بیم.فردوسی. سواران دوده همه برنشاند به یزدان پناهید و نامش بخواند.فردوسی. چو بشنید از او آن سخن خوشنواز به یزدان پناهید و بردش نماز.فردوسی. نماند برین خاک جاوید کس ز هر بد به یزدان پناهید و بس.فردوسی. بپیچید بر خویشتن بیژنا به یزدان پناهید ز اهریمنا.فردوسی. چو اسفندیار آن شگفتی بدید به یزدان پناهید و دم در کشید.فردوسی. بدید آن بد و نیک بازار اوی به یزدان پناهید در کار اوی.فردوسی. بدین سایهٔ رز پناهد همی سه جام می لعل خواهد همی.فردوسی. جوانی دژم ره زده بر در است که گوئی بچهر از تو نیکوتر است ز گیتی بدین در پناهد همی سه جام می لعل خواهد همی. اسدی (گرشاسبنامه نسخهٔ خطی مؤلف ص ۱۸). دل شیر جنگی برآورد شور به یزدان پناهید و زو خواست زور. اسدی (گرشاسبنامه نسخهٔ خطی مؤلف ص ۲۱۲). مران ویژگان را همانجا بماند به یزدان پناهید و باره براند.اسدی. ز بیم فلک در ملک می پناهم ز ترس تبر در گیا میگریزم.خاقانی. دست در دامن عنایت ازلی زد و بدو پناهید. (ترجمهٔ تاریخ یمینی نسخهٔ خطی مؤلف ص ۲۶۸). در که پناهیم توئی بی نظیر در که گریزیم توئی دستگیر.نظامی. داورخان بجوار تفلیس پناهید. (جهانگشای جوینی). ز رقیب دیوسیرت بخدای خود پناهم مگر آن شهاب ثاقب مددی دهد خدا را. حافظ. الفزع؛ بترسیدن و واپناهیدن. (تاج المصادر بیهقی).

کلمات هم‌قافیه با «پناهیدن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید