معنی پناهگاه
8 بازدید
[ پَ ] (اِ مرکب) آنجا که برای حفظ جان و سلامت پناه برند. اندخسواره . جای استوار. ملجأ. معاذ. ملاذ. مفازه. منجات. مناص. حصن. (مجمل اللغة). مأوی. موئل. معقل. کنف. (دهار). مفزع. مَثمل. وَزْر. لوذ. حِرز. (محمود ربنجنی). حصار. و نیز رجوع به پناه جای شود.
کلمات همقافیه با «پناهگاه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اه» برای سرودن شعر