معنی پل کردن
4 بازدید
[ پُ کَ دَ ] (مص مرکب) پل زدن. پل ساختن. بنا کردن پل : بر آب جیحون پل کردن و گذاره شدن بزرگ معجزه ای باشد و قوی برهان.فرخی.
کلمات همقافیه با «پل کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر