معنی پلیدزبان

معنی پلیدزبان

3 بازدید
[ پَ زَ ] (ص مرکب) آنکه به بد گفتن از مردمان خوی گرفته. آنکه دشنام بسیار گوید. آنکه عادت به دشنام و بدگوئی دارد. بدزبان. ناسزاگوی. زشت گوی. بددهن. فحاش. بذی اللسان : پس مردی برخاست و گفت من دروغزن و پلیدزبانم دعا کن تا خدای تعالی این زبان از من ببرد. پیغمبر صلی اللََّه علیه و سلم او را دعا کرد. (ترجمهٔ طبری بلعمی). الجلاعة؛ پلیدزفان شدن. (تاج المصادر بیهقی). الجلعة؛ زن پلید زبان. (ربنجنی). دقرارة؛ مرد کوتاه بالای پلیدزبان. ذَعمطة؛ زن پلیدزبان. شبوة؛ زن پلیدزبان. (منتهی الارب). سِعوة، زن پلیدزبان بیرون آینده از شوی بفدا. ضُباضب و ضبضب؛ پلیدزبان. طمل؛ مرد پلیدزبان شوخ چشم بی باک. صخّاب؛ مرد درشت آواز پلیدزبان. عِنفص؛ زن پلیدزبان کم حیاء... عَنقفیر؛ زن پلیدزبان. مُدَنِّخ؛ بسیار پلیدزبان. همری؛ زن با بانگ و فریاد و درشت آواز پلیدزبان. عِنفص؛ زن تند و پلیدزبان بی شرم. جرّبانة؛ زن بسیارفریاد پلیدزبان. رجلُ غنظیان؛ مرد فاحش پلیدزبان. (منتهی الارب).

کلمات هم‌قافیه با «پلیدزبان»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «بان» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید