معنی پلیته

معنی پلیته

6 بازدید
[ پَ تَ / تِ ] (اِ) پنبه یا لتهٔ تاب داده را گویند و معرب آن فتیله است خواه فتیلهٔ چراغ باشد و خواه فتیلهٔ داغ. (برهان قاطع). پنبه یا ریسمان یا لتهٔ تابداده و فتیله معرب آن است... ریسمان یا پنبهٔ تابیده برای چراغ. ذبالة. ذُبّالة. (منتهی الارب). فلیته. کنّه. مشعل. (منتهی الارب): مصباح آن آلت که روغن و پلیته در او باشد و سراج پلیته پیچیده باشد. (تفسیر ابوالفتوح رازی ج ۴ ص ۴۱). چون بدل اندر چراغ خواهی افروخت علم و عمل بایدت پلیته و روغن. ناصرخسرو. و صبر بسرکه... بسایند و پلیته کنند و بدان بیالایند و بردارند. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). بگیرند اقاقیا و قلقطار و موی خرگوش و خاک کندر و سرگین خر. تر و خشک همه را به آب گندنا بسرشند و پلیته سازند و به بینی اندر نهند. (ذخیرهٔ خوارزمشاهی). از خاک پلیتهٔ کالبدت را و از آب روغن او ساختند... چنانک آن آتش پلیته و روغن را بسوزاند و نور گرداند. (کتاب المعارف بهاءالدین ولد). شعیله؛ آتش سوزان در پلیته یا پلیتهٔ سوزان. ضریبة؛ پلیته دسته ای کرده از پشم و پاغنده که بریسند. (منتهی الارب). - پلیته برتر کردن؛ بالا کشیدن فتیلهٔ چراغ. || بر دعوی افزودن. || پلیته (در جراحت)؛ مسبار. مَشعَلة: آنچه حاصل آید از چرک چون پلیته خرد و باریک آن را فتیل خوانند. (تفسیر ابوالفتوح رازی ج ۳ ص ۳۷۱).

کلمات هم‌قافیه با «پلیته»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «ته» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید