معنی پلکو
6 بازدید
[ پَ لَ ] (اِ) پَلَکوب. بلغور و نیم کوفتهٔ گندم و جو و هر چیز دیگر. و پلکو کردن فعل آن است بمعنی خرد کردن به دانه های درشت .
کلمات همقافیه با «پلکو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «کو» برای سرودن شعر