معنی پلغیدن
4 بازدید
[ پُ لُ غْ غی دَ ] (مص) پلقیدن. بیرون جستن و برجستن و برآمدن و بیرون خزیدن چیزی چنانکه تیرک دیگ جوشان و چشم در بعض بیماریها. بیرون آمدن چیزی از جای خود به بیرون برجستگی چیزی. جحظ. جحوظ. و نیز رجوع به بیرون نشستن شود.[ پُ لُ غْ غی دَ ] (مص) پلقیدن. بیرون جستن و برجستن و برآمدن و بیرون خزیدن چیزی چنانکه تیرک دیگ جوشان و چشم در بعض بیماریها. بیرون آمدن چیزی از جای خود به بیرون برجستگی چیزی. جحظ. جحوظ. و نیز رجوع به بیرون نشستن شود.
کلمات همقافیه با «پلغیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر