معنی پلت
4 بازدید
[ پَ لَ ] (اِ) نام گونه ای از درخت افرا. چوب آن از تبریزی محکم تر و برای بنا بکار میرود و در جنگلهای مازندران و گیلان از آن بسیار است این کلمه در گیلان و در رودسر و رامسر و شهسوار به آسر اَنسینْی گفته میشود و در لاهیجان و دیلمان به سفیدار و در کلارستاق و گیلان به شیردار و نامهای دیگر آن گندلاش (در آستارا) و پلاس (در کوه درفک) بستام و بسکام و بُسکمُ (در طوالش) و بلَس (در لاهیجان).[ پَ لَ ] (اِ) قسمی ماهی خوراکی که در بحر گیلان صید میشود. این ماهی را بزبان گیلکی سَسهِ گویند و آن با ماهی کپور تقریباً هم وزن و از حیث جثه نیز همانند است کلمهٔ سَس در بیشتر نقاط گیلان بمعنی «بی نمک و بی مزه» است و بعید نیست بمناسبت اینکه گوشت آن دارای طعم و مزه ای نیست این نام بدو داده شده باشد، در دهانهٔ سفیدرود و حسن کیاده آن را پَلَتَ ماهی می نامند که بمعنی پولادماهی باشد. (از مقالهٔ ماهیهای دریای خزر که نام گیلکی دارند نگارش منوچهر ستوده).[ پِ ] (اِخ) نام موضعی در کیلیکیهٔ قدیم. (ایران باستان ج ۲ ص ۹۹۹).[ پْلُ / پِ لُ ] (اِخ) پلوتوس. از شعرای فکاهی باستانی روم. وی آثار قلمی خود را در صحنه بموقع تماشا میگذاشت و ریاست هیأتی از بازیگران را هم عهده دار بود و در اکثر بازیهای تماشاخانه شخصاً انبازی میکرد و از این راه ثروتی عظیم بدست کرد ولی اقبال وی چندان وفاداری نکرد و کار او بجائی رسید که مزدور آسیابانی شد و عاقبةالامر به شغل اول رجوع کرد. وی قریب ۱۲۰ مضحکه نوشته که ۲۰ مضحکه از آنها اکنون در دست و مشهور است که مُلیِر اکثر آنها را تقلید کرده است. مولد وی بسال ۲۲۷ ق. م. و وفات در۱۸۳. (قاموس الاعلام ترکی ذیل پلاوتوس).
کلمات همقافیه با «پلت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «لت» برای سرودن شعر