معنی پفک
5 بازدید
[ پُ فَ ] (اِ مصغر) آلتی از نی یا چوب میان کاواک که کودکان بدان با گلوله های گلین گنجشک شکار کنند. لوله ای که کودکان مهرهٔ گلین در آن نهاده و بفشار دم و نفس مهره را جهانده و گاه بدان گنجشک شکار کنند. چوب میان کاواک یا نی که کودکان مهره و گلولهٔ گلین در آن نهند و بزور دم و نفس بیفکنند و بنجشک شکرند: ... دارم که نام دارد نیمور همچون پفک عقیق کش مهره بلور.سوزنی. تُفَک. تزتک . || نوعی شیرینی سخت سبک که از سفیدهٔ تخم مرغ و قند سازند که در دهان زود آب شود. قسمی شیرینی کم وزن و میان خالی.
کلمات همقافیه با «پفک»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «فک» برای سرودن شعر