معنی پف

معنی پف

5 بازدید
[ پُ ] (اِ صوت) بادی بود که از دهان بدر آرند برای کشتن چراغ یا تیز کردن آتش یا سرد کردن چیزی گرم و امثال آن. پفو. فوت. دم. باد: معاذاللََّه که من نالم ز چشمش وگر شمشیر بارد ز آسمانش بیک پف خف توان کردن مر او را بیک لج پخج هم کردن توانش. یوسف عروضی (از لغت نامهٔ اسدی چ پاول هورن). هر که در سر چراغ دین افروخت سبلت پف کنانش پاک بسوخت.سنائی. خط بمن انداخت گفت خَوه برو خَوه نی کشت چراغ امید من به یکی پف.سوزنی. از پف هر ناقص این چراغ نمیرد نورالهیش ضامن است باتمام. اثیر اخسیکتی. کاین چراغی را که هست او نوردار از پف و دمهای دزدان دور دار.مولوی. کی شود دریا بپوز سگ نجس کی شود خورشید از پف منطمس.مولوی. - امثال: به پفی مشتعلند و به تفی خاموشند. کسی که از شیر سوخت دوغ را پف کرده خورد. || آماس. ورم.

کلمات هم‌قافیه با «پف»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «پف» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید