معنی پشیزه

معنی پشیزه

6 بازدید
[ پَ زَ / زِ ] (اِ) پول ریزه باشد بغایت تنک و کوچک. (فرهنگ جهانگیری). گویند زری باشد قلب در نهایت نازکی و کوچکی. (برهان قاطع). پول خرد از مس یا برنج. پشیز. پشی. فلس. درم زبون. پول سیاه. || چیزی را گویند از برنج و امثال آن در نهایت تُنُکی که مابین دسته و تیغهٔ کارد وصل کنند. (برهان قاطع). چیزی است که میان تیغه و دستهٔ کارد وصل کنند برای استواری. (فرهنگ سروری). حَرشَف؛ پشیزهٔ کارد و شمشیر. (منتهی الارب). || درم ماهی را نیز گویند و بعضی گفته اند پشیز فلس و پشیزه درم ماهی باشد چه ها برای نسبت آمده. (فرهنگ رشیدی). درهم ماهی. فلس ماهی. درمغهٔ ماهی بود. (اوبهی): یکی پیکر بسان ماهی شیم پشیزه بر تنش چون کوکب سیم. فخرالدین اسعد (ویس و رامین). تخت ملک است و مسند شاهی کوه ازو پر پشیزهٔ ماهی. سنائی (در صفت اسب). سموم قهر تو با آب اگر عتاب کند پشیزه داغ شود بر مسام ماهی سیم.انوری. سهف، حَرشَف؛ پشیزهٔ ماهی. (منتهی الارب). || چرمی باشد که بر دامن خیمه دوزند و ریسمانی بدان گذرانند. (برهان قاطع). چیزی است، [ ظ: چرمیست؟ ] که در دامن خیمه دوزند تا پایزه بدان استوار کنند. (فرهنگ سروری): اقتفاء؛ بازدوختن توشه دان و پشیزه را میان دو پشیزهٔ آن درآوردن. کُلیه؛ پشیزه ای که بر توشه دان و جز آن دوزند. (منتهی الارب). || آنچه از آهن بر در و تخته کوبند زینت را. آهنی که بر روی در یا تخته پوشند بصورت سوسماری یا کتیفی. ضَبِّه. کتیف. کتیفه: تضبیب؛ پشیزه بر در زدن. (مجمل اللغة). || فلس سیمین یا آهنین بر عنان اسب. (السامی فی الاسامی). زر یا سیم چون فلس ماهی که کمربند را سراسر بدان پوشند و از آن چون فلس جداجدا کنند تا کمربند را توان تافت و نوردید: چو زر ساوچکان بلک از او چو بنشستی شدی پشیزهٔ سیمین عیبهٔ جوشن.شهید (در صفت آتش سده). چو پای باز در آن بیشه پرجلاجل بود ستاکهای درخت از پشیزه های کمرفرخی. چنانکه بر سپر خیزران پشیزهٔ سیم حباب و دایرهٔ آب و قطرهٔ باران. کمال اسماعیل (از فرهنگ جهانگیری). - پشیزه پشیزه؛ پوسه پوسه : پشیزه پشیزه تنش همچو نیل از آن هر پشیزه مه از گوش پیل.اسدی. - پشیزهٔ خرما؛ چیزی خرد است که بر بن خرماست. دمچهٔ خرما: ثُفروق؛ پشیزهٔ سر خرما. فسیط؛ پشیزهٔ سر خرما و دمچهٔ خرما. (منتهی الارب). - پشیزه نشان؛ پولک نشانده. و نیز رجوع به پشیز شود.

کلمات هم‌قافیه با «پشیزه»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «زه» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید