معنی پشک انداختن
6 بازدید
[ پِ اَ تَ ] (مص مرکب) قرعه زدن. قرعه کشیدن . مقارعة. قرعه افکندن. اقتراع. استهام. || فضله افکندن گوسفند و بز و آهو و اشتر و خر و جز آن.
کلمات همقافیه با «پشک انداختن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «تن» برای سرودن شعر