معنی پشت کار
6 بازدید
[ پُ / پُ تِ ] (اِ مرکب) قوهٔ به انجام رسانیدن کاری آغازکرده. پایداری در اتمام عملی . || تکیه گاه. معتمد: و عزالدین حسین خرمیل که والی هراة بود و روی بازار و پشت کار ملک سلاطین. (جهانگشای جوینی). - پشت کار داشتن؛ داشتن قوه ای که آدمی را به اتمام و انجام کاری دارد. - پشت کاری را گرفتن؛ پیوسته به آن مشغول بودن. مستمراً به اندیشهٔ آن بودن. دنبال کردن کاری را.
کلمات همقافیه با «پشت کار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ار» برای سرودن شعر