معنی پشت پا زدن

معنی پشت پا زدن

6 بازدید
[ پُ زَ دَ ] (مص مرکب) (یا... بر چیزی) با تحقیر و استخفاف رد کردن. بدور افکندن. رها کردن. چشم پوشیدن. ترک گفتن. ترک دادن. (برهان قاطع). اعراض نمودن. ول کردن. (در تداول عوام): اما می ترسیدم که از سر شهوت برخاستن و لذت نقد را پشت پای زدن کاری دشوار است. (کلیله و دمنه). زدهٔ پشت پای همت اوست هرچه ایام خشک و تر دارد.انوری. آن کو زند ز روی جفا پشت پای من بوسم چو دامنش بلب اعتذار پای.کمال. غایت آرزو چو دست نداد پشت پائی زدم برآسودم.ابن یمین. آستین بر هرچه افشاندیم دست ما گرفت رو بما آورد بر هر چیز پشت پا زدیم. صائب. دست و پائی زدیم و درنگرفت پشت پائی زدیم و وارستیم. || منهزم شدن. (برهان قاطع). || بی قدر و اعتبار کردن : مرصع دو خلخال آن دلربای زده حلقهٔ ماه را پشت پای. شمسی (یوسف و زلیخا).

کلمات هم‌قافیه با «پشت پا زدن»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «دن» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید