معنی پشتیوان
6 بازدید
[ پُ ] (اِ مرکب) چوبی که بر دیوار نصب کنند بجهت استحکام. (برهان قاطع). پشتیبان. پشتوان. پشتبان: لَزَز؛ پشتیوان در. (منتهی الارب). لزاز؛ پشتیوان در. (منتهی الارب). تکیه گاه : که پشتیوان و پشت روزگاری.نظامی. || یار. یاریگر. مددکار. معین. ظهیر. ناصر. پشت و پناه: و امیریوسف را با فوجی لشکر قوی به قصدار فرستاده بود و گفت که پشتیوان شماست. (تاریخ بیهقی چ ادیب ص ۲۴۴). و نیز رجوع به پشتوان و پشتبان و پشتیبان شود.
کلمات همقافیه با «پشتیوان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر