معنی پشتواره
7 بازدید
[ پُ رَ / رِ ] (اِ مرکب) مقداری باشد از هر چیز که یک کس به پشت تواند برداشت و از جائی بجائی تواند برد و آنرا پشتاره نیز گویند. (از فرهنگ جهانگیری) (غیاث اللغات). آن مقدار باشد از بار که بدوش و پشت برتوان گرفت. (صحاح الفرس). آنچه از بار که یک تن بر پشت دارد. باری کوچک بر پشت کسی. کوله بار. بار. شُغنة. حال. وِزر. ضِمامة. اضمامة. اضبارة. (منتهی الارب): مال بدست کردم تا تو کافردل پشتواره بندی و ببری. (کلیله و دمنه). هرکه را روی چون گلش بایدمدتی خار پشتواره کند.عطار. طُنّ؛ پشتوارهٔ نی و هیزم و مانند آن. (منتهی الارب). طَوِیّ؛ پشتواره ای از سلاح و متاع. کارَة؛ پشتوارهٔ جامه و طعام. عکم؛ پشتوارهٔ جامه. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «پشتواره»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ره» برای سرودن شعر