معنی پشت
7 بازدید
[ پُ ] (اِخ) یاقوت گوید: بشت شهری است در نواحی نیشابور مشتمل بر دویست و بیست و شش قریه و گویند معرب پشت است بفارسی چه آن مانند پشت است برای نیشابور. (معجم البلدان از علامهٔ قزوینی در حواشی چهارمقاله ص ۱۲۴ و نیز رجوع به لفظ پشت در برهان قاطع شود). و خارزنج در این ناحیت واقع است : ز گرگان بیامد سوی راه پشت پر آژنگ رخساره و دل درشت.فردوسی.[ پُ ] (اِخ) نام قصبه ای از ولایت بادغیس در خراسان [ بین سیستان و غزنین و هرات ] . (نزهةالقلوب ص ۱۵۳) (برهان قاطع). مؤلف حبیب السیر گوید: قریهٔ پشت داخل قرای ولایت غرجستان است و به کوه زاغ اتصال دارد. (جزء ۳ از ج ۳ ص ۳۱۷). بست معرب آن است و ابوالفتح علی بن محمد البستی شاعر و کاتب معروف از آنجاست. رجوع به بست شود.
کلمات همقافیه با «پشت»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «شت» برای سرودن شعر