معنی پش

معنی پش

5 بازدید
[ پَ ] (اِ) موی گردن و کاکل اسب را گویند... (برهان قاطع). یال. عرف (در اسب): کفلهاش گرد و پش و دم دراز بر و بال فربی و لاغر میان. پوربهای جامی (از فرهنگ جهانگیری). بجای نعل نومه بسته بر پای بجای درّ پروین بسته بر پش. لطیفی (از فرهنگ شعوری). ظفر چو تیغ بدست تو دید گفت به تیغ همه سلامت آن روی چون نگار تو باد چو دید فتح پش اسب تو به اسبت گفت همه سعادت آن زلف چون نگار تو باد. || طره که بر سر دستار و کمر گذارند و فش معرب آن است. || پست. ناقص و فرومایه از هر چیز. || شبیه و نظیر و مانند. (برهان قاطع). || و بمعنی بش و فش است یعنی بند آهنین و سیمین که بر صندوق و در زنند. آهن جامه. ضَبّه. هر بندی آهنین که به تخت و تخته های رخت دان برای سختی بندند. بندهائی بود از آهن یا از مس نیک پهن کرده که بر درها و تختها و صندوقها زنند و بندی که کاسه بندان بر کاسهٔ چینی و چوبین و غیره زنند و حلقه و کمر که بر میان بندند. و بند آن چیز را پش گویند: از آبنوس دری اندر او فراشته بود بجای آهن، سیمین همه پش و مسمار. ابوالمؤید.بر دل هر شکسته زد غم تو چون طبق بند از صنیعت، پش.شهید. مرا گفت بگرفتمش زیر کش همی بر کمر ساختم بند و پش.فردوسی. || بند. وصل: التضبیب؛ پش برزدن چیزی را و به آهن بستن. (زوزنی). || هر بند و گیره. - پای پش؛ جمعاً بمعنی آواز پای باشد گاهِ رفتن : باز کرد از خواب زن را نرم و خوش گفت دزدانند و آمد پای پش.رودکی.
[ پُ ] (اِ) جغد را گویند و آن پرنده ای است نامبارک. (برهان قاطع). بوم. پَشَک. و رجوع به پشک شود.
[ پِ ] (ق) مخفف پیش است. (برهان قاطع). رجوع به پیش شود.

کلمات هم‌قافیه با «پش»

مشاهده واژگان هم‌وزن و هم‌آهنگ ختم‌شده به «پش» برای سرودن شعر

راهنمای اختصارات لغت‌نامه دهخدا

نشانه‌های اختصاری و معانی آن‌ها

اِ = اسم

اِخ = اسم خاص

اِ صوت = اسم صوت

اِ فعل = اسم فعل

اِ مرکب = اسم مرکب

اِ مص = اسم مصدر

ص = صفت

ص نسبی = صفت نسبی

ن تف = نعت تفضیلی

نف = نعت فاعلی

ن ل = نسخه بدل

ن م = نعت مفعولی

ع = عربی

ظ = ظاهراً

ج = جلد

ج، = جمع

جِ = جمعِ…

جج، = جمع‌الجمع

ججِ = جمع‌الجمعِ…

ص = صفحه

صص = صفحات

مص = مصدر

مص مرکب = مصدر مرکب

ح = حاشیه

حامص = حاصل مصدر

چ = چاپ

|| = نشانه معنی بعدی مدخل

__ = نشانه ترکیب یا زیرمدخل

ق = قید

ق.م. = قبل از میلاد

م. = میلادی

(ص) = صلّی‌الله علیه و آله و سلم

(ع) = علیه‌السلام

(س) = سلام‌الله علیه

فان = فرهنگ اسدی نخجوانی

حفان = حاشیه فرهنگ اسدی نخجوانی

حبط = حبیب‌السیر چاپ طهران

خارج می‌شوید؟

برای خروج از سایت اطمینان دارید؟

برای دسترسی باید وارد شوید