معنی پس کردن
6 بازدید
[ پَ کَ دَ ] (مص مرکب) بعقب گذاردن. طی کردن. پیمودن : راهی دراز و دور ز پس کردم ای ملک تا من بکام دل برسیدم بدین مکان.فرخی. || کنار زدن. یکسو کردن. - پس کردن برگها و خاشاک را از روی آب و غیره. - پس کردن لحاف از رو. - پس کردن مردم را برای پیش رفتن.
کلمات همقافیه با «پس کردن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر