معنی پسی
6 بازدید
[ ] (اِ) حرفی از حروف یونانی که پسی تلفظ میشود و آن بیست و سیمین از حروف یونان قدیم است و نیز رجوع به اِپسی شود.[ پَ ] (حامص) تأخر. مقابل پیشی. تقدم : تو بر نصیحت آن پیس جاهل پیشین شده ستی از شرف مردمی بسوی پسی. ناصرخسرو. || تنگی. نیازمندی : گفت خاموش که در پسی مردن به که حاجت پیش کسی بردن. (گلستان). - در پسی ماندن؛ در تداول عوام، کامیاب نگردیدن و عقب ماندن.[ ] (اِخ) نام موضعی به شمال شهرزور.
کلمات همقافیه با «پسی»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «سی» برای سرودن شعر