معنی پسرینه
6 بازدید
[ پِ سَ نَ / نِ ] (ص نسبی) منسوب به پسر، نرینه در فرزند آدمی: چنین گویند که در این ایام حمزه آذرک در سبزوار زیادت از سی هزار مرد و کودک پسرینه بکشت. (تاریخ بیهق). اطفال پسرینه را جمله خارجیان بکشتند. (تاریخ بیهق). و آنچ پسرینه بودند از فرزندان سلطان هرچند خرد بودند بکشتند. (جهانگشای جوینی).
کلمات همقافیه با «پسرینه»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «نه» برای سرودن شعر