معنی پسخورده
5 بازدید
[ پَ خوَرْ / خُرْ دَ / دِ ] (ن مف مرکب) پس مانده. باقی ماندهٔ طعام یا شراب پس از خوردن و آشامیدن کسی آنرا. سُؤر. نَغبه. غُمجَه، اسار: پس خورده بازگذاشتن. (تاج المصادر بیهقی). اِشتفّ فی الأناء کله؛ خورد تمامهٔ آب آوند را که پس خورده نماند. دِعِرم؛ شتری که آب پس خوردهٔ شتران را خورد. (منتهی الارب).
کلمات همقافیه با «پسخورده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر