معنی پزیدن
4 بازدید
[ پَ دَ ] (مص) پختن. پخته شدن: هر میوه که در باغ جهان بد همه پخته ست ای غورهٔ چون سنگ نخواهی تو پزیدن.مولوی.[ پُ دَ ] (مص) نشکنج گرفتن. (فرهنگ شعوری).[ پُ زِ دُ ] (اِخ) رب النوع دریا در اساطیر یونان قدیم و آن با نپتونس رومیان یکی است.
کلمات همقافیه با «پزیدن»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دن» برای سرودن شعر