معنی پزنده
7 بازدید
[ پَ زَ دَ / دِ ] (نف) طباخ. طأهی. خوالیگر. دیگ پز. آشپز. باورچی. خوراک پز. || آنچه بر زخم و جراحت نهند. پختن مادّه را مرهم . ملهم. (برهان).
کلمات همقافیه با «پزنده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر