معنی پر و پای
6 بازدید
[ پَ رُ ] (اِ مرکب، از اتباع) پای و پر. تاب و طاقت و قدرت و توانائی. (برهان): که کاوس بی فر و بی پر و پای نشسته ست بر تخت بی رهنمای.فردوسی. و در فرهنگها این شعر را نیز به فردوسی نسبت کرده اند: چو این گون هنرها بجای آورد دلاور شود پرّ و پای آورد.فردوسی.
کلمات همقافیه با «پر و پای»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ای» برای سرودن شعر