معنی پرینژاد
5 بازدید
[ پَ نِ ] (ص مرکب) که اصل و تبار از پری دارد. پری زاد. پری زاده (کنایه از معشوق): گوری کنیم و باده کشیم و بُویم شاد بوسه دهیم بر دو لبان پری نژاد. رودکی. یاری گُزیدم از همه گیتی پری نژاد زآن شد ز پیش چشم من امروز چون پری. فرخی.
کلمات همقافیه با «پرینژاد»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «اد» برای سرودن شعر