معنی پریشانروزگار
6 بازدید
[ پَ زْ / زِ ] (ص مرکب) بد حال. بی سرانجام. تبه روزگار. لهیف : هرگاه که یکی از بندگان گنه کار پریشان روزگار دست انابت به امید اجابت بدرگاه حق تعالی بردارد. (گلستان).
کلمات همقافیه با «پریشانروزگار»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گار» برای سرودن شعر