معنی پریشاندل
6 بازدید
[ پَ دِ ] (ص مرکب) پریشان خاطر. آشفته خاطر. پراکنده فکر: دو درویش در مسجدی خفته یافت پریشان دل و خاطرآشفته یافت.(بوستان). بلبلی خون دلی خورد و گلی حاصل کرد باد غیرت بصدش خار پریشان دل کرد. حافظ.
کلمات همقافیه با «پریشاندل»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «دل» برای سرودن شعر