معنی پریسای
5 بازدید
[ پَ ] (نف مرکب) مخفف پری افسای. کسی که افسون پری خواند. تسخیرکنندهٔ جن. افسونگر. پریخوان. پری بند. عزیمت خوان. عزائم کنندهٔ پری : گهی چو مرد پریسای گونه گونه صور همی نماید زیر نگینهٔ لبلاب . لبیبی (از صحاح الفرس).
کلمات همقافیه با «پریسای»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ای» برای سرودن شعر