معنی پریزده
6 بازدید
[ پَ زَ دَ / دِ ] (ن مف مرکب) مصروع. جن زده. مجنون. مسفوع. شَبزَق : بمن نمای رخ و اندکی بمن ده دل که با پری زده دارند اندکی آهن.سوزنی. بتی پری رخ و آهن دلی و بی رخ تو چنین پریزده کردار و شیفته است شمن. سوزنی.
کلمات همقافیه با «پریزده»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ده» برای سرودن شعر