معنی پریز
7 بازدید
[ پَ ] (اِ) فریاد. فغان. نعره : از پریزت چنان بلرزد کوه که زمین بومهن بلغزاند. حکیم علی فرقدی (از جهانگیری). || بیدگیا. (کازیمیرسیکی) (شلیمر). || سبزه ای که در کنار جوی و رودخانه و تالاب و جائی که آب بسیار باشد بروید. (برهان قاطع) (فرهنگ جهانگیری). || مخفف پرویزن. آردبیز. غربال.
کلمات همقافیه با «پریز»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «یز» برای سرودن شعر