معنی پریرو
6 بازدید
[ پَ ] (ص مرکب) پریروی. که روی چون پری دارد. پریچهر. پریچهره. پری رخ. خوبرو. زیبارو: ز هر شهری سپهداری و شاهی ز هر مرزی پریروئی و ماهی. فخرالدین اسعد (ویس و رامین). پریرو تاب مستوری ندارد چو در بندی ز روزن سر برآرد. شیخ محمود شبستری.
کلمات همقافیه با «پریرو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «رو» برای سرودن شعر