معنی پریبند
7 بازدید
[ پَ بَ ] (نف مرکب) شخصی که تسخیر جن کرده باشد. افسونگر. جن گیر. پری خوان. پری سای. پری افسای. افسونگر: پری بندان و زرّاقان نشسته ز بهر ویس یکسر دلشکسته. فخرالدین اسعد (ویس و رامین). چون پریداران درخت گل همی لرزد ز باد چون پری بندان بر او بلبل همی افسون کند. قطران.
کلمات همقافیه با «پریبند»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ند» برای سرودن شعر