معنی پریان
9 بازدید
[ پَ ] (اِ) جِ پری. جِنَّة. رجوع به پری شود. || مخفف پرنیان است. (شعوری). ابریشم و حریر و ململ. || چرم شتر.[ پَ ] (اِخ) موضعی است به نزدیکی پل سالار بر راه هرات و ماوراءالنهر.
کلمات همقافیه با «پریان»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ان» برای سرودن شعر