معنی پرگو
5 بازدید
[ پُ ] (نف مرکب) بسیارگوی. پرگوی. فراخ سخن. پرچانه (در تداول عوام). مکثار. پرحرف (در تداول عوام). قوّال. آنکه بسیار سخن گوید. بسیارسخن. درازنفس. پرسخن. روده دراز (در تداول عوام). پرروده. شاجب (در تداول عوام). ورّاج.
کلمات همقافیه با «پرگو»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گو» برای سرودن شعر