معنی پرگست
6 بازدید
[ پَ گَ ] (ق) هرگز. معاذاللََّه. پرگس. دورباد. مبادا. (نسخه ای از فرهنگ اسدی). بمعنی معاذاللََّه است که در مقام انکار باشد یعنی مبادا که چنین باد. چون معاذاللََّه بود و مبادا بود. (فرهنگ اسدی چ طهران). خدای ناکرده. حاشا: تشتر راد خوانمت پرگست او چو تو کی بود بگاه عطا.دقیقی. رودکی استاد شاعران جهان بود صدیک از وی توئی کسائی؟ پرگست. کسائی. بهمت چون فلک عالی بصورت همچو مه رخشا فلک چون او بود پرگست مه چون او بود حاشا. قطران. || دور: ابوسعد آنکه از گیتی بدو پرگست شد بدهامظفر آنکه شمشیرش ببرد از دشمنان پروا. دقیقی. سخنها که گفتی تو پرگست باد دل و جان آن بدکنش پست باد.فردوسی. بدو گفت پرگست باد این سخن گر ایدون که این رزم گردد کهن پراکنده گردد بجنگ این سپاه نگه کن کنون تا کدام است راه.فردوسی. این کلمه در کتاب مینوخرد فصل ۵۳ فقرهٔ ۷ آمده و وِست آنرا، بهر صورت. بهرحال. طوری. قسمی. معنی کرده است و فقرهٔ مذکور از مینو خرد چنین است: «اُاگرپرگست اندریزتان مینویان اُگیتیان اُمردمان اُگاوان اُگوسپندان اُسکان اُسک سردگان اُاَوَردام اُدهشن هرمزد خدای جست ایستد...» و این کلمه را بصور دیگری چون: یرگست، ترگست، نرگست، برگشت، برگشته، برگس، برگست، پرگس، یرگس نیز ضبط کرده اند. رجوع به هر یک از آن کلمات در ردیف خود شود.
کلمات همقافیه با «پرگست»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ست» برای سرودن شعر