معنی پرگر
5 بازدید
[ پَ گَ ] (اِ) طوق. (فرهنگ اسدی نخجوانی). طوق مرصع و زرین بود که بر گردن و یاره کنند. (فرهنگ اسدی نسخهٔ چ تهران). طوق زرین باشد و از پرگار مشتق است. (صحاح الفرس). با گاف فارسی طوق مرصعی بوده که ملوک پیشین در گردن میکرده اند و گاه بر گردن اسب می انداخته اند. (برهان). طوق مرصع زرّین. طوق مرصع که ملوک باستان در گردن خود و گاهی در گردن اسب میکردند. (رشیدی): عدو را از تو بهره غلّ و پاوند ولی را از تو بهره تاج و پرگر.دقیقی. بهر تخت بر خسروی افسری سزاوار هر افسری پرگری (؟).اسدی. || مخفف پرگار. (برهان).
کلمات همقافیه با «پرگر»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «گر» برای سرودن شعر