معنی پرکین
6 بازدید
[ پُ ] (ص مرکب) پرحِقد. حَقود: وزان پس چو آگاهی آمد بشاه ز کردار افراسیاب و سپاه که آمد بنزدیک او کاکله ابا لشکری چون هزبر یله که از تخم تورست پرکین و درد بجوید همه روزگار نبرد.فردوسی. فرستاده زین روی برداشت پای وزانروی پرکین بشد سوفرای.فردوسی. چو همدان گشسپ و یلان سینه نیز برفتند پرکین و دل پرستیز.فردوسی.[ پِ ] (اِخ) سر ویلیام هنری) شیمی دان انگلیسی. مولد لندن بسال ۱۸۳۸ و وفات سنهٔ ۱۹۰۷ م. وی نخستین بار رنگ آنیلین را کشف کرد.
کلمات همقافیه با «پرکین»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «ین» برای سرودن شعر