معنی پرکوس
4 بازدید
[ پُ ] (ص مرکب) که کوس بسیار دارد. پرشکن. پرنورد. بسیار کیس : سر بتاب از حسد و گفتهٔ پرمکر و دروغ چوب ترمغز مخر جامهٔ پرکوس و اریب. ناصرخسرو. و رجوع به کوس شود.
کلمات همقافیه با «پرکوس»
مشاهده واژگان هموزن و همآهنگ ختمشده به «وس» برای سرودن شعر